مانده ام تو را به کدام صفحه روزگار بسپارم
دل نوشته هایم
به آسمان که دستان بلند شده ام را ندید و نمی بیند روزی رو در روی به مناظره ات خواهم گرفت دیگر عاشقانه نمی سرایم خود خودم را به واژه می کشم بنگار بگذار تمام خوبیها برای تو باشد تمام آفرین ها تمام تمجیدها بگذار تمام بدیها برای من باشد تمام خستگی ها تمام ملالتها به جان خواهمشان خرید بگذار و بگریز می خواهم تنها باشم من و فکرم و وجودم تمام خوبیها برای تو های دلتنگیها! بالاخره به خاک خواهمتان سپرد. شاید بشود پرواز را باور کرد سبک شد اوج گرفت حتا و تا بی نهایت رفت دیگر آمدنت را منتظر نیستم شاید وقتی دیگر و کلامی دیگر بیابمت کافی است تمام این دلهره ها انتظارها باریدن ها نبودنت شاید آخرین های وجودت را در وجودم نگاه دارد و شاید ابدیت کند یا رهایم کند از این دغدغه هر روزه خواندنت لمس ندیدنت تمنای خواستنی است که باید خاموش شود.
| Design By : Night Skin |

